جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد

    در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد، رنگ آبی آسمان که می بینم و می دانم نیست و خدایی که نمی بینم و میدانم هست.

     در شگفتم که سلام آغاز هر دیدار است. ولی در نماز پایان است، شاید این بدان معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.

    خدایا بفهمانم که بی تو چه میشوم، اما نشانم ندهخدایا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد.

    ﮐﻔﺶِ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ. ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ: ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ.

    آنطرفتر ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ، ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ: ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ.

    ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ، ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ: ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ.

    ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ و ﻧﻮﺷﺖ: ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ.

    ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ. ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ، ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ.

    بر آنچه گذشت، بر آنچه شکست،بر آنچه نشد. حسرت نخور، زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمی‌شد.

     

    نویسنده:دکتر علی شریعتی

    فایل صوتی همین نوشته را دریافت کنید.


    این مطلب تا کنون 32 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ شنبه 7 فروردين 1395
    منبع
    برچسب ها : آنچه ,ﻧﻮﺷﺖ ,زندگی ,ﻧﻮﺷﺖ ﺩﺭﻳﺎﻱ ,
    در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز جمعه 8 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر